***Rhythm Divine***
الهه ریتم
درباره وبلاگ


بی تو باران بوی تشنگی میدهد...سلام.صبا هستم.امیدوارم از وبلاگم لذت ببرید.در آخر نظر یادتون نره.

پيوندها
کیت اگزوز
زنون قوی
چراغ لیزری دوچرخه

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان Rhythm Divine و آدرس lovely73.LoxBlog.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.









ورود اعضا:

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

<-PollName->

<-PollItems->

خبرنامه وب سایت:

برای ثبت نام در خبرنامه ایمیل خود را وارد نمایید




آمار وب سایت:
 

بازدید امروز : 2
بازدید دیروز : 0
بازدید هفته : 2
بازدید ماه : 36
بازدید کل : 53861
تعداد مطالب : 162
تعداد نظرات : 0
تعداد آنلاین : 1



Alternative content


نويسندگان
صبا

آخرین مطالب
<-PostTitle->


 
دو شنبه 27 تير 1390برچسب:, :: 11:29 :: نويسنده : صبا

یکی رو به زور وادار به نماز خوندن میکنن، بعد میبینن نشسته داره همینجوری دعا میکنه، میرن گوش میدن میبینن میگه: خدایا! اینا منو به زور وادار کردن به نماز خوندن، تو خودت قبول نکن

 
دو شنبه 27 تير 1390برچسب:, :: 11:29 :: نويسنده : صبا

وقتي از شادي به هوا ميپري، مواظب باش کسي زمين رو از زير پاهات نکشه!

 
دو شنبه 27 تير 1390برچسب:, :: 11:29 :: نويسنده : صبا

حس ميکنمت هر لحظه تو قلبم / با تو اين شب ها ميشه رويايي

 حس ميکنم دستاتو تو دستم / حس ميکنم هر لحظه اينجايي

 

 
شنبه 25 تير 1390برچسب:, :: 8:43 :: نويسنده : صبا

  پشته یه وانته نوشته بود عاقبت فرار از مدرسه.

پشت یه آژانسه نوشته بود عاقبت رفتن به دانشگاه ! ـ

 
شنبه 25 تير 1390برچسب:, :: 8:43 :: نويسنده : صبا

گذشت ديگر آن زمان که فقط يک بار از دنيا می رفتيم
حالا : يک بار  از  شهر می رويم
يک بار  از  ديار
يک بار  از  ياد
يک بار  از  دل
و  يک بار  از  دست!

 
شنبه 25 تير 1390برچسب:, :: 8:43 :: نويسنده : صبا

در بخشیدن خطای ‏دیگران مانند شب باش

در فروتنی مانند زمین ‏باش

در مهر و دوستی مانند ‏خورشید باش

هنگام خشم و غضب مانند ‏کوه باش

در سخاوت و کمک به‏ دیگران مانند رود باش

در هماهنگی و کنار‏ آمدن با دیگران مانند دریا باش

خودت باش همانگونه که‏ مینمایی


پس از تعمق در این هفت‏ پند به این کلمات یک بار دیگر دقت کن :
شب ، زمین ، خورشید ،‏ کوه ، رود ، دریا و انسان

 
شنبه 25 تير 1390برچسب:, :: 8:43 :: نويسنده : صبا

وقتى کبوترى شروع به معاشرت با کلاغها مى کند

پرهایش سفید مى ماند ، ولى قلبش سیاه مى شود

 
چهار شنبه 22 تير 1390برچسب:, :: 9:33 :: نويسنده : صبا

 

تو  هرگز دلتنگی چشمانم را نديدی
و  تصوير خاموشی قلبم را در روشنای آرزوهايت
ديگر انتظارت  را  به  انتظار نخواهم نشست
برو  مسافر
جاده قدم‌های تو  را  دلتنگ است

 
چهار شنبه 22 تير 1390برچسب:, :: 9:33 :: نويسنده : صبا

از سخنان قصار حیف نون :

هر چی کمتر بهش بیشتر فکر کنی ، بیشتر دردش کمتر میشه!!!

 
چهار شنبه 22 تير 1390برچسب:, :: 9:33 :: نويسنده : صبا

بهلول روزي پاي بر جاده اي مي گذاشت. كاروان خليفه (هارون الرشيد) با جلال و شكوه و آشكار شد.خليفه خواست ، با او شوخي كند.گفت : موجب حيرت است كه تو را پياده مي بينيم ! پس" الاغت " كو ؟ بهلول گفت: همين امروز عمرش را داد به " شما."

 
چهار شنبه 22 تير 1390برچسب:, :: 8:57 :: نويسنده : صبا

 

آنکه خاک سیه اش بالین است

اختر چرخ ادب پروین است

گرچه تلخی از ایام ندید

هر چه خواهی سخنش شیرین است

 
چهار شنبه 22 تير 1390برچسب:, :: 8:57 :: نويسنده : صبا

اگر باطل را نمی توان ساقط کرد می توان رسوا ساخت

و اگر حق را  نمی توان استقرار بخشید می توان اثبات کرد

طرح کرد و به زمان شناساند و زنده نگه داشت!

دکتر علی شریعتی

 
چهار شنبه 22 تير 1390برچسب:, :: 8:57 :: نويسنده : صبا

دلم تنگ است دلم اندازه حجم قفس تنگ است

سکوت از کوچه لبريز است صدايم خيس و باراني است

نمي دانم چرا در قلب من پاييز طولاني است

 
چهار شنبه 22 تير 1390برچسب:, :: 8:57 :: نويسنده : صبا

سکوت دردناک است اما در سکوت است که همه چيز شکل ميگيرد

و در زندگي ما لحظه هايي هست که تنها کار ما بايد انتظار کشيدن باشد.

 

 
سه شنبه 21 تير 1390برچسب:, :: 10:12 :: نويسنده : صبا

دوری عشق های معمولی را از بین می برد و عشق های بزرگ و جاویدان را شدید می کند.

 
سه شنبه 21 تير 1390برچسب:, :: 10:10 :: نويسنده : صبا

به کوتاهی لحظات با هم بودن ننگر.به وسعت لحظه هایی نگاه کن که به یادت هستم...

 
سه شنبه 21 تير 1390برچسب:, :: 10:8 :: نويسنده : صبا

روزهای دور از او را هرگز نخواهم شمرد,تا همیشه بگویم همین دیروز بود...

 
سه شنبه 21 تير 1390برچسب:, :: 10:5 :: نويسنده : صبا

سلام دوستای گلم.خوبین؟؟من یه سری مشکل برام پیش اومده که نمیتونم بیام نت.برام دعا کنید مشکلم هرچی زودتر حل شه.

 
دو شنبه 20 تير 1390برچسب:, :: 9:26 :: نويسنده : صبا

آدمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودی موفق میگردد
ولی او می خواهد خوشبخت تر از دیگران باشد
و این مشکل است زیرا او دیگران را خوشبخت تر از انچه هستند تصور میکند
.

مونتسكيو

 
دو شنبه 20 تير 1390برچسب:, :: 9:9 :: نويسنده : صبا

زندگی یعنی من و تو بی هم صدا
زندگی یعنی بیخود شدن از خود
زندگی یعنی ندانی کیستی تو؟؟
زندگی یعنی ندانی چیستی تو؟؟؟
زندگی یعنی عشقها مرد
زندگی یعنی بی صدا تا اخر عمر
زندگی یعنی بسوزی تا ابد
زندگی یعنی بسازی از ازل
زندگی یعنی فراموشی!جنون
زندگی یعنی طعم عشق بی مجنون
زندگی یعنی شادیهای مجازی
زندگی یعنی کودکی بی همبازی
زندگی یعنی هیچ و پوچ
زندگی یعنی سعی و تلاش بی خود
زندگی یعنی ....

 
دو شنبه 20 تير 1390برچسب:, :: 9:9 :: نويسنده : صبا

عقل گفت:

به مسافر دل بستن خطاست

دل گفت: همه رفتنی اند

 
دو شنبه 20 تير 1390برچسب:, :: 9:9 :: نويسنده : صبا

به خلوت بی ماهتاب من بگذر
به شام تار من ای آفتاب من بگذر
کنون که دیده ام از دیدن تو محروم است
فرشته وار شبی را به خواب من بگذر

 
دو شنبه 20 تير 1390برچسب:, :: 9:9 :: نويسنده : صبا

وقتی‌ تنهائیم، دنبال دوست میگردیم. پیدایش که کردیم، دنبال عیب‌هایش میگردیم. وقتی‌ که از دست دادیمش، دنبال خاطراتش میگردیم، و همچنان تنها میمانیم.

هیچ چیز آسانتر از قلب نمیشکند

(جان پل سارتر)

 
یک شنبه 19 تير 1390برچسب:, :: 11:15 :: نويسنده : صبا

مثل  کشیدن كبريت در باد

                 دیدنت دشوار است..
              

                       من که به معجزه عشق ایمان دارم
                                

                                    می کشم آخرین دانه ی ِ کبریتم را
                               

                                                               هر چه بادا باد..!

 

 
یک شنبه 19 تير 1390برچسب:, :: 11:15 :: نويسنده : صبا

چه انتظار از من داری ؟
 
 روزی دوستی از ملانصرالدین پرسید : ملا ، آیا تا بحال به فکر ازدواج افتادی ؟
ملا در جوابش گفت : بله ، زمانی که جوان بودم به فکر ازدواج افتادم
دوستش دوباره پرسید : خب ، چی شد ؟
ملا جواب داد : بر خرم سوار شده و به هند سفر کردم ، در آنجا با دختری آشنا شدم که بسیار زیبا بود ولی من او را نخواستم ، چون از مغز خالی بود.
به شیراز رفتم : دختری دیدم بسیار تیزهوش و دانا ، ولی من او  را هم نخواستم ، چون زیبا نبود.
ولی آخر به بغداد رفتم و با دختری آشنا شدم که هم بسیار زیبا و همینکه ، خیلی دانا و خردمند و تیزهوش بود . ولی با او هم ازدواج نکردم.
دوستش کنجاوانه پرسید : چرا ؟
ملا گفت : برای اینکه او خودش هم به دنبال چیزی میگشت ، که من میگشتم!!!!!!!!!


 
یک شنبه 19 تير 1390برچسب:, :: 11:15 :: نويسنده : صبا

شیشه ای می شكند... یك نفر می پرسد...چرا شیشه شكست؟ مادر می گوید...شاید این رفع بلاست. یك نفر زمزمه كرد...باد سرد وحشی مثل یك كودك شیطان آمد. شیشه ی پنجره را زود شكست. كاش امشب كه دلم مثل آن شیشه ی مغرور شكست، عابری خنده كنان می آمد... تكه ای از آن را برمی داشت مرهمی بر دل تنگم می شد... اما امشب دیدم... هیچ كس هیچ نگفت غصه ام را نشنید... از خودم می پرسم آیا ارزش قلب من از شیشه ی پنجره هم كمتر است؟دل من سخت شكست اما، هیچ كس هیچ نگفت و نپرسید چرا!

 
شنبه 18 تير 1390برچسب:, :: 16:57 :: نويسنده : صبا

امشب تمام گذشته ام را ورق زدم :

پر از لحظه های سیاه ، لحظه های داغ و پرالتهاب بی قراری ،

دلتنگی افسرده ، خاموشی ، سکوت ، اشک ، سوختن ….

چیزی نیافتم  

نفرین به بودن وقتی با درد همراه است

 
شنبه 18 تير 1390برچسب:, :: 16:57 :: نويسنده : صبا

يه روز مسوول فروش ، منشي دفتر ، و مدير شرکت براي ناهار به سمت سلف قدم مي زدند

يهو يه چراغ جادو روي زمين پيدا مي کنن و روي اون رو مالش ميدن و جن چراغ ظاهر ميشه

جن ميگه: من براي هر کدوم از شما يک آرزو برآورده مي کنم

منشي مي پره جلو و ميگه: اول من ، اول من!

من مي خوام که توي باهاماس باشم ، سوار يه قايق بادباني شيک باشم و هيچ نگراني و غمي از دنيا نداشته باشم !

پوووف! منشي ناپديد ميشه .......

بعد مسوول فروش مي پره جلو و ميگه: حالا من ، حالا من

من مي خوام توي هاوايي کنار ساحل لم بدم ، يه ماساژور شخصي و يه منبع بي انتهاي نوشيدني ! داشته باشم و تمام عمرم حال کنم ...

پوووف! مسوول فروش هم ناپديد ميشه

بعد جن به مدير ميگه: حالا نوبت توئه

مدير ميگه: من مي خوام که اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توي شرکت باشن !!!

نتيجه اخلاقي اينکه هميشه اجازه بده که رئيست اول صحبت کنه !

 
شنبه 18 تير 1390برچسب:, :: 16:57 :: نويسنده : صبا

یارو با کامیون اومده تو محوطه بیمارستان بوق میزنه، حراست با بلندگو داد میزنه آقا اینجا بوق نزن! یارو دوتا بوق دیگه میزنه یعنی باشه!! بعد نیم ساعت برمیگرده میخواد بره بیرون، دوتا بوق واسه حراستیه میزنه!! حراستیه با بلندگو میگه نوکرم!!! مملکته داریم؟

 
14 تير 1390برچسب:, :: 8:19 :: نويسنده :

از  کسانیکه از من مـتنفرند سپاس ، آنها مرا قویتر میکنند

از کسانیکه مرا دوست دارند ممنونم، آنان قلب مرا بزرگتر میکنند.

از کسانیکه مرا ترک می کنند متشکرم، آنان به من می آموزند که هیچ چیز تا ابد ماندنی نیست

از کسانیکه با من مـــــی مانند سپاسگزارم، آنان به من معنای دوست واقعی را نشان می دهند ..


کورش بزرگ

 

 
12 تير 1390برچسب:, :: 11:11 :: نويسنده :

 

چه فرقي ميکند

من عاشق تو باشم

يا عاشق رنگين کمان

 

وقتي هر دو هفت خطيد

 
6 تير 1390برچسب:, :: 8:51 :: نويسنده :

هر کس بد ما به خلق گوید

 ما سینه ز غم نمی‌خراشیم
ما هم خوب او به خلق گوییم

تا هر دو دروغ گفته باشیم

 

 
6 تير 1390برچسب:, :: 8:49 :: نويسنده :

در گفتن و شنیدن جمله ی {دوستت دارم} چه هست ؟

که کسی که میگویـد عاشقتر میشود

 و  کسی که میشنود بی تفاوت تر  

 

 
6 تير 1390برچسب:, :: 8:49 :: نويسنده :

 

این روزها شیر هم راضیه با دمش بازی کنن

ولی با دلش نه . . .

 
یک شنبه 5 تير 1390برچسب:, :: 16:46 :: نويسنده : صبا

 

سلام بچه ها.من این روزا حالم خوب نیست و همینطور اینترنت خونمون قطعه.زحمت وبلاگ ما هم افتاد گردن علی آقا که با مطالب زیباشون مارو شرمنده ی خودشون میکنن.بچه ها فقط برام دعا کنید... 

 
یک شنبه 5 تير 1390برچسب:, :: 16:43 :: نويسنده : صبا

 

بیایید کمتر خطوط دلمان را اشغال کنیم... شاید خدا پشت خط باشد...

 
یک شنبه 5 تير 1390برچسب:, :: 11:43 :: نويسنده : صبا

slm bacheha.man chand rozi dastresi be internet nadaram ali agha zahmat mikeshano matlab haye ghashang miferestan.vaghean azashon mamnonam.

 
5 تير 1390برچسب:, :: 9:28 :: نويسنده :

چیزیم نیست خرد و خمیرم فقط همین

کم مانده است بی تو بمیرم فقط همین

از هرچه هست و نیست گذشتم ولی هنوز

در عمق چشمهای تو گیرم فقط همین  . . .

 

 
5 تير 1390برچسب:, :: 9:27 :: نويسنده :

با تو از عشق میگفتم از پشیمانی

و  از  اینكه فرصتی دوباره هست یا نه ؟!...

در جواب صدایی بی وقفه میگفت:

"دستگاه مشترك مورد نظر خاموش می باشد!!! "

 

 
5 تير 1390برچسب:, :: 9:26 :: نويسنده :

مترسک: گندم تو شاهد باش که مرا برای ترساندن آفریدن!

اما من تشنه عشق پرنده ای بودم که سهمش از من گرسنگی بود.

 

 
5 تير 1390برچسب:, :: 9:25 :: نويسنده :

می گویم اسمم را نبر ,اما پشیمان می شوم
امروز می گویم برو فردا پشیمان می شوم
وقتی که میگویم ببین تا چه به روزت آورم,
کاری نمی آید زمن, تنها پشیمان می شوم
وقتی که می گویم برو صبری کن ولختی بمان
یک لحظه بعد از گفتنش زیرا پشیمان می شوم
وقتی که میگویم مرا یک قطره هم یاد تو نیست
از گفتنش یک بیکران ,دریا پشیمان می شوم
خواب تورا می بینم و آنقدر عاشق می شوم
کز دیدن روی تو در, رویا ,پشیمان می شوم
قهرم ولی باور نکن سختم ولی جدی نگیر
چون صبح ها دیوانه ام شبها پشیمان می شوم
وقتی نگاهم می کنی هر لحظه حالی دیگرم
ازاین که پلکی هم زنم ,حتی پشیمان می شوم
خود هم نمی دانم چرا می گویم این افسانه را
از گفتن این حرفها آیا پشیمان می شوم

 
1 تير 1390برچسب:, :: 8:39 :: نويسنده :

خدایا به خاطر تمام چیزهایی که دادی، ندادی، دادی پس گرفتی، ندادی بعدا دادی، ندادی... بعدا می خوای بدی، دادی بعدا می خوای پس بگیری، داده بودی و پس گرفته بودی، اگه بدی پس می گیری، پس گرفتی دادی، پس گرفتی بعدا می خوای بدی، اگه می دادی پس می گرفتی، نداده بودی فکر می کردیم دادی و پس گرفتی، خلاصه خداجون سرتو درد نیارم به خاطر همه شکر

 

 
1 تير 1390برچسب:, :: 8:38 :: نويسنده :

صدای تلفن نیمه شب پسر را از خواب بیدار کرد .پشت خط مادرش بود. پسر با عصبانیت گفت:چرا این وقت شب مرا از خواب بیدار کردی؟ مادر گفت: 25 سال پیش در همین موقع شب تو مرا از خواب بیدار کردی .فقط خواستم بگویم تولدت مبارک .پسر از اینکه دل مادرش را شکسته بود تا صبح خوابش نبرد. صبح سراغ مادرش رفت وقتی داخل خانه شد مادرش را پشت میز تلفن با شمع نیمه سوخته یافت ولی مادر دیگر در این نبود!